الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

91

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

( ص ) و شبهاى آنها را مانند شبهاى پيامبر ( ص ) ديدم جز اينكه پيامبر ( ص ) در ميانشان نبود . ولى بر لشگرگاه تو گذشتم ، جمعى از منافقين را ديدم كه قبلا در جنگ تبوك در شب عقبه ، شتر پيامبر ( ص ) را رم دادند ، چنين افراد از من استقبال كردند . اى معاويه ! اين كيست كه در جانب راست تو نشسته است ؟ معاويه : او عمرو عاص است . عقيل : او همان كسى است كه شش نفر مدّعى فرزندى او بودند ، تا اينكه قصاب قريش بر ديگران غالب شد و او را فرزند خود خواند . آن ديگرى كيست ؟ معاويه : او ضحّاك بن قيس است . عقيل : آرى ، پدر ضحّاك در آميزش دادن گوسفند نر با ماده مهارت داشت و آدم فرومايه و خسيس بود . آن ديگرى كيست ؟ معاويه : او ابو موسى اشعرى است . عقيل : او پسر همان زنى است كه زياد دزدى مىكرد . وقتى كه معاويه ديد ، عقيل اطرافيانش را خشمناك كرد ( خواست با مطرح كردن خودش ، از آنها دلجوئى نمايد ) ، به عقيل گفت : دربارهء من چه مىگوئى ؟ عقيل : مرا معذور بدار . معاويه : نمىشود ، بايد بگوئى . عقيل : آيا « حمامه » را مىشناسى ؟ . معاويه : نه نمىشناسم . عقيل : تحقيق كن تا بشناسى . عقيل از مجلس بيرون رفت .